Pages

Wednesday, October 8, 2014

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ


ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ
ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﯿﺮﻓﻬﻢ ﻣﯽﮐﺮﺩﯼ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﺩﺳﺖﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﭘﺮﻧﺪﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻡ
ﻭ ﺩﺭ ﻋﻄﺮ ﻧﺎﺭﻧﺞﻫﺎﺕ
ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺷﺪﻡ.

عباس معروفي

Saturday, October 4, 2014

مثل سیگار


دوست


خوشا صحبت دوستي که در کنارش
نه مجبوري که انديشه هاي خود را بسنجي
و نه گفته ها را در ترازو نهي
بلکه، بي خيال، هرچه مي انديشي برزبان مي آوري
و کاه و گندم را در کف او مي نهي
و بي گمان داني که او
آن کاه و گندم را غربال خواهد کرد
دانه شايسته را به کار خواهد گرفت
و کاه را با نَفَس مهرباني به باد خواهد سپرد.

دينا ماريا مولاک کرک

برادران سیس تِرز



بیش تر مردم به ترس‌ها و حماقت‌های‌شان زنجیر شده‌اند و شهامت ندارند بی‌طرفانه قضاوت کنند که مشکل زندگی‌شان
 چیست. بیش تر آدم‌ها هم این‌طور زندگی‌شان را بی‌هیچ رضایتی ادامه می‌دهند بدون آن‌که تلاش کنند تا بفهم اَند سرچشمه‌ی نارضایتی‌شان کجاست یا به خواهند تغییری در زندگی‌شان ایجاد کنند!! دست آخر هم می‌میرند...! 
....
پاتریک دوویت
کتاب: برادران سیس تِرز

Tuesday, September 23, 2014

بد نیست


من مسلمانم


چه فایده


چه فایده که بگو یم چندتا دوستت دارم
چه‌قدر
وقتی که گوش هایت
خوابیده‌ست!
چه فایده که چند بوسِ هوایی بفرستم
چه اندازه
وقتی که چشم هایت از بیخِ گوشِ من آن دور را
در فکر است
چه فایده/ ها
چه فایده برایِ تو یاس چیده‌اَم
یا شب بو
شعر بخوانم
یا شر
چه فایده امروز در کجام
چند شنبه است
وقتی که جایِ تو هر جا
خالی‌ست!

افشين صالحي

Thursday, September 18, 2014

پیش چشمان تو


ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ


ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ
ﭼﺘﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ
ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
ﺟﺰ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺭﺩ

ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮑﯿﺎﻥ

Wednesday, September 17, 2014

یک مرد


زندگی


ﻋﺸﻖ


ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺯﻣﺎﻥ
ﺣﺮﻑ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ

فروغ فرخزاد

مبادا که تو را


همه شهر مهیاست مبادا که تو را
آتش معرکه بالاست مبادا که تو را
این جماعت همه گرگند مبادا که تو را
پی یک شام بزرگند مبادا که تو را
دانه و دام زیاد است مبادا که تو را
مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را
پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را
نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را
تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را
پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

علیرضا آذر / تومور

Monday, September 1, 2014

عمر زاهد همه طى شد


عمر زاهد همه طى شد
" به تمناى بهشت "
او ندانست که در
" ترک تمناست"
بهشت
این چه حرفیست که در
"عالم بالاست بهشت"
هر کجا بخت خوش افتاد
همانجاست بهشت

هر جا چراغی روشنه


هر جا چراغی روشنه
از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من
اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه
جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره
اونجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره
من ماه میبینم هنوز
این کور سوی روشن و
اینقدر سو سو میزنم شاید یه شب دیدی من و
شاید شبی دیدی من و
هر جا چراغی روشنه...........

روزبه بمانی